در عصر دانایی با دانا خبر      دانایی؛ توانایی است      توانا بود هرکه دانا بود               ز دانش دل پیر برنا بود      دانا خبر نخستین مرجع اخبار علمی - آموزشی در ایران      دانا خبر گزارشگر هر تحول علمی در ایران و جهان      دانایی محوری زیربنای توسعه و پیشرفت ایران اسلامی      دانایی کلید موفقیت در هزاره سوم      گزارش کامل هر تحول علمی را در دانا خبر ببینید      
کد خبر: ۱۲۵۷۳۷۸
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۹
کتاب" راض بابا" که توسط طاهره کوه کن در 120 صفحه به رشته تحریر درآمده است، بخش کوتاهی از زندگی شهید " راضیه کشاورز" می باشد. راضیه کشاورز در 11 شهریور سال 1371 در مرودشت شهر شیراز به دنیا آمد‌.

وقتی صحبت از شهادت به میان می آید، اغلب ناخودآگاه ذهن ما بازمی گردد به جنگ هشت ساله و دفاع مقدس. مردان بزرگی که بی هیچ چشم داشتی در راه کشورشان جنگیدند و به مقام شهادت رسیدند. اما این بار کتاب " راض بابا" در وصف شهادت یک دختر نوجوان است.

کتاب" راض بابا" که توسط طاهره کوه کن در 120 صفحه به رشته تحریر درآمده است، بخش کوتاهی از زندگی شهید " راضیه کشاورز" می باشد. راضیه کشاورز در 11 شهریور سال 1371 در مرودشت شهر شیراز به دنیا آمد‌.

او تا پیش از آسمانی شدنش، افتخارات بزرگی در درس و تحصیلاتش و همچنین زمینه های قرآنی و ورزش کاراته کسب کرده بود‌.

به نقل از خانواده این شهید، او علاقه بسیار وافری به درس خواندن داشت و برای آن بسیار تلاش می کرد تا بتواند شکرگزار والدین خود باشد.

به درس اهمیت زیادی می داد و می گفت من می خواهم با درسم انقلاب کنم و با درس خواندن شکرگزار زحمات والدینم باشم. با تمام وجود درس مي خوند، هميشه مي گفت: امام زمان(ع) يار بي سواد نمي خواد. 》

چیزی که راضیه را از دیگر همسالان خود متمایز می کرد رفتار و کردار او و تلاش هایش برای تبدیل شدن به بنده مخلص خدا بود. مادر راضیه کشاورز درباره ی تلاش های دخترش اینطور می گوید:

این شهیده بزرگوار مثل همه شما درس می‌ خواند، زندگی می‌ کرد، بازی می‌ کرد و ...، اما چیزی که او را به این درجه رساند، نکات ظریفی بود که در زندگیش رعایت می‌ کرد، نکاتی که کاری به سن و سالش نداشت، از سر تقوا و ایمان از سر مراقبت در رفتار‌های روزمره‌ اش بود و احترامی که برای بزرگترها؛ پدر و مادر و معلمان قائل بود و در کارهایش واقعاً مرد عمل بود، یعنی درست است که راضیه یک دختر بود، اما واجباتش جایی که باید رضای خدا را در نظر بگیرد، واقعاً مردانگی به خرج می‌ داد.》

و سپس عهدنامه ای را که راضیه با خدا بسته بود را بیان می کند. این عهدنامه که در دوران نوجوانی، زمانی که اغلب نوجوانان به دنبال سرگرمی هستند، نوشته شده است، نشان از ذهن هوشیار و آگاه و قلب بزرگ این شهید دارد.

سال سوم راهنمایی راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش داخل وسایلش، البته داخل وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیدا کردم.

خلاصه کوتاهی از این عهدنامه: «انشاء ا.. به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه. در این چهل روز که از ۵ خرداد ۸۵ شروع می‌شود، توفیق پیدا کنم مادام العمر دعای عهد و زیارت امین الله را بخوانم و گریه کنم.... همچنین شکر نعمت‌ های خدا و توفیق آلوده نشدن به گناه و نابود کردن نفس اماره و تقویت نفس لوامه را داشته باشم و تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) را همراه با الگوبرداری از حجاب، عفاف، ادب و اخلاق ایشان را سرلوحه زندگی خودم قرار دهم.» 》

روایت کتاب از زبان دوستان و خانواده راضیه کشاورز است. مصاحبه این کتاب توسط" فریبا ثاقی" انجام شده است. این مصاحبات که به صورت کتاب منتشر شده اند، لحظات پایانی زندگی شهید راضیه کشاورز را به تصویر می کشند.

یکی از روایت های دوستان راضیه به شرح زیر است:《

سال اوّل دبیرستان امتحان شیمی داشتیم. راضیه کنار حیاط مدرسه قدم میزد.

کار هر روزش بود. قبل از امتحان یک چیزی را می خوند.

رفتنم جلو. پرسیدم: راضیه جون، چی داری می خونی؟!

گفت: دعای عهد و زیارت عاشورا.

هر صبح دعای عهد می خوند، و قبل از هر درسی زیارت عاشورا. 》

شهید راضیه کشاورز در فروردین سال 87 پس از بازگشت از زیارت امام رضا( ع) با انفجار بمب توسط عوامل تروریستی، در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز، دچار جراحت شدید شد و پس از 18 روز تحمل درد به مقام والای شهادت نائل آمد.

مادر او درباره ی نحوه به شهادت رسیدن راضیه اینطور می گوید:

راضیه همه چیش رو حساب و کتاب بود! این 18 روزی هم که موند برای این بود که ما رو آماده کنه، برای این بود که ما دعا و مفاتیح زیاد بخونیم و آماده بشیم برا رفتنش! و الّا اگه همون روز اول رفته بود کلی ناشکری می کردم!》

خواندن این کتاب برای همگان و به خصوص دختران نوجوان و خانم ها بسیار آموزنده خواهد بود.


معرفی کتاب راض بابا

ارسال نظر