در عصر دانایی با دانا خبر      دانایی؛ توانایی است      توانا بود هرکه دانا بود               ز دانش دل پیر برنا بود      دانا خبر نخستین مرجع اخبار علمی - آموزشی در ایران      دانا خبر گزارشگر هر تحول علمی در ایران و جهان      دانایی محوری زیربنای توسعه و پیشرفت ایران اسلامی      دانایی کلید موفقیت در هزاره سوم      گزارش کامل هر تحول علمی را در دانا خبر ببینید      
کد خبر: ۱۲۵۶۹۵۸
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۸
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره فایل
معرفی کتاب به مناسب سالروز آزاد سازی هویزه
مرور دوباره حماسه هویزه، مرور روزهای تلخ، اما به‌یادماندنی است. در دل مقاومت بود که آموختیم، چه‌گونه از خود دفاع نماییم، از آن پس ورق جنگ برگشت..


هویزه از آن جهت مظلوم پرونده جنگ است که پیام شهدا آن‌طور که باید، به اهلش منتقل نشد و هنوز ناگفته‌هایش بیش از حد تصور است. چرا نباید بدانیم چه بر هویزه گذشت که نتوانستیم حتی شهدا را از چنگ دشمن نجات دهیم؟ مسأله هویزه، مسأله جنگ و گریز نیست؛ مسأله آزمایش و خطا نیست. هویزه با بیش از 160 شهید، فرهنگ مقاومت را در ماه‌های آغاز جنگ، سرمشق چه‌گونه جنگیدن قرار داد و عاشورای حسینی را از بایگانی تاریخ تشیع وارد کارزار نمود.

به‌یاد دارم وقتی در دل محاصره دشمن، قاسم -که در متن کتاب با او آشنا خواهید شد- با اصابت یک گلوله بر زمین افتاد و طلب یاری کرد، دستان گرمش را فشردم و با او عهد کردم که همراهش باشم. در آن لحظه آموختم که مهم نیست چند سال عمر کنی، مهم این است که عمرت را چه‌گونه بگذرانی. و به‌خاطر این بود که انسانیت و معرفت از دل دفاع مقدس جوانه زد و ما بیدار شدیم.

بخشی از کتاب:

از میان اهل روستا، آن ها که خانه شان در اثر اصابت گلوله های تانک و توپ به خاک نشسته بود. روستا را ترک کرده بودند و آنها که هنوز سایه بانی برای نشستن داشتند و احتمالا گاو و گوسفندی برای گذران زندگی، هنوز در روستا مانده بودند و حالا با نگاهی آمیخته از اشتیاق و حسرت، عبور تانک ها را تا دیدرس دنبال می کردند.

اسماعیل از روی تل خاک بلند شد،خاک هایش را تکاند و گفت: بلند شو بریم یه سری به شهر بزنیم. هرخبری باشه، اون جاست. با این جا نشستن، کاری درست نمی شه.

گفتم: بریم! یه وقت می بینی تو این گیرودار، سر ما بی کلاه مونده.

از خاکریز پائین آمدم، جیپ را از سنگر بیرون آوردم و به طرف شهر راه افتادیم. از مالکیه تا سوسنگرد چهار کیلومتر راه بود. جاده از میان نخل های فروافتاده و نیمه سوخته می گذشت، تا به ساختمان های تخریب شده ی شهر می رسید. آنچه در تمام مسیر توجه را به خود جلب می کرد، حضور جابه جای نیروهای خودی بود؛ از توپ و تانک گرفته تا یگان های نظامی. و طبعا در این میان ، توپخانه با ایجاد صدای مهیب و زمین لرزه های پی در پی بیش از همه خود نمایی می کرد.


مطالب مرتبط
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
کرسی اندیشه
معرفی کتاب بادبادک باز
معرفی کتاب بادبادک باز
داستان کتاب بادبادک باز علاوه بر اینکه گریزی به مسائل سیاسی و تاریخی افغانستان می زند، در عین حال روایتگر یک بخشی از زندگی عادی مردمان این کشور نیز است.